اشفته ذهن واگرا

خاطرات

 
باد
نویسنده : علی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦
 

         باد

 

 

باد را با ید کشت

باد ویرانگر پائیزی را می گویم!

از چه رو میشکنی

ساقه زنیق را باد!!

زنبق ترد بیابانی

عاقبت بر تو و بیداد تو خواهد شورید

خصرو گلسرخی

 


 
comment نظرات ()
 
 
دیالوگ
نویسنده : علی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 

                                    دیالوگ

دوستان ببخشید چند وقته بدجور خوردم تو دیوار به خاطر همین حوصله نوشتن ندارم!!!این چندتا دیالوگ رو بخوونین و یکم حال کنین

راننده تاکسی (۱۹۶۷) فیلمی از مارتین اسکورسیزی.

تراویس: «فکر می‌کنم که یکی باید این شهرو بگیره و بندازه تو چاه مستراح سیفون کوفتی رو هم بکشه»

تراویس: «حالا به وضوح می‌بینم ، زندگیم رو یه خط صاف پیش میره به سمت یه نقطهٔ مشخص، هیچوقت هیچ انتخابی نداشتم»

تراویس: «۱۲ ساعت کار ، باز هم خوابم نمیبره ....لعنتی روزا فقط میگذرن..تموم نمیشن.»

صورت‌زخمی (Scarface) برایان دی‌پالما ۱۹۸۳

از زبان تونی مونتانا:


«من تونی مونتانام؛ زندونی سیاسی از کوبا؛ و همین حالا حقوق بشر لعنتی‌ام رو می‌خوام، همونجور که رئیس جمهور جیمی کارتر میگه!»
«من همیشه راست می‌گم حتی زمانی که دروغ می‌گم.»
«من کمونیستها رو برای تفریح می‌کشم، اما برای گرین کارت، من اونا را خیلی خوب جِر می‌دم!»
«می‌دونی چیه؟ من ترتیبت رو میدم! نظرت در این مورد چیه؟!»
«تو این کشور اول پول بدست میاری، بعد قدرت، بعد زن!»


======


هفت دیوید فینچر ١٩٩۵

سامرسِت توی سکانس پایانی فیلم هفت.
«همینگوی می‌گوید: 'دنیا جای خوبیست، ارزش جنگیدن را دارد'...من با بخش دوم موافقم...».

پدرخوانده : (درجلسه سران خانواده‌های مافیایی) : ببینید من یک آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی واسه پسرم بیافته مثلا صاعقه بزنتش یا یه مامور پلیس بهش شلیک کنه یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه انوقت من بعضی از آدمهای تو این جلسه رو مسئول می دونم. این به نفع هیشکی نیست.

(هنوز بعد از این همه سال، ابهت این قسمت و بازی فوق العاده مارلون براندو تنمو میلرزونه)




مایکل: پدرم پیشنهادی بهش داد که نتونه رد کنه.
کی آدامز: چه پیشنهادی؟
مایکل: بهش گفت یا باید امضاش پای ورقه باشه یا مغزش!






مایکل: کی تو چه انتظاری از من داری؟ انتظار داری بذارم بری؟ انتظار داری بذارم بچه‌هام رو از من بگیری؟ مگه من رو نمی‌شناسی؟ مگه نمی‌دونی این کار غیر ممکنه و من از تمام قدرتم استفاده می‌کنم تا چنین اتفاقی نیفته؟





مایکل: پدرم با هیچ مرد قدرتمند دیگه‌ای فرق نداشت، هر آدمی با هر قدرتی، مثل رئیس جمهور یا سناتور.
کی آدامز: می‌دونی چقدر احمقانه حرف می‌زنی مایکل؟ رئیس جمهورا و سناتورا آدم نمی‌کشن.
مایکل: اوه! چه کسی آدم نمیکشه کی؟
مایکل: اگه مسئله مهمی توی این زندگی وجود داشته باشه، اگه تاریخ چیزی بهمون یاد داده باشه، اینه که می‌تونی هر کسی را بکشی.







دون مایکل کورلئونه به کارلو (همسر کانی) : «آه، تو فکر می‌کنی که می‌توانی یک کورلئونه را فریب دهی؟ زود باش، نترس. حرف بزن، تو فکر می‌کنی که من خواهرم را بیوه می کنم؟ من پدرخوانده پسرت هستم، کارلو… تو از تجارت خانوانده اخراج می‌شوی، این سزای توست. تو را با یک پرواز به لاس وگاس می‌فرستم، می‌خواهم که آنجا بمانی؛‌ می‌فهمی؟ فقط به من نگو که بی‌گناهی. فقط به من نگو بی‌گناهی، چون به شعورم توهین می‌کنی، و این خیلی عصبانیم می‌کنه. حالا بگو کی با تو تماس گرفت؟ تاتاجلیا یا بارزینی؟

نخوابیم و دزدی نکنیم و کلاه برنداریم و الکلی نشیم .
اگه باید بخوابیم با کسی بخوابیم که عاشقش هستیم.
اگه قرار بدزدیم از مردمان بد بدزدیم .
اگه قرار کلاه برداریم کلاه مرگ رو بداریم.
اگه قرار بنوشیم اینقدر بنوشیم که از پا در بیایم.

زندگی به تعداد نفس هایی که میکشی نیست , به اون تعدادی که نفستو بند میاره .

hitch
__________________
Juno

ونسا:می تونم دست به بچه ات بزنم!!!؟

جونو 16 ساله:معلومه که ...همه ی بچه ها ی مدرسه همیشه دستشون رو شکم منه.

من شدم براشون یه افسانه
من قهرمان نیستم نبودم و نخواهم شد
i.m no hero . never was . never be

من مثل سایه ام اگه با من باشی هرگز طلوع خورشید رو نمی بینی

---------------------------------------
تو هیچ وقت نمیتونی به اولین رابطه عشقی کسی خاتمه بدی ،
خودش خود به خود تموم میشه ....

پائولو کوئیلو _ در کتاب : ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
.........
No Country for Old Men


لوین : اگه بر نگشتم، به مادر بگو دوسش دارم.
کارلا : مادرت مرده لوین.
لوین : خوب...پس خودم بعدا بهش میگم..




مردی که ولس رو اجیر کرده : یادم نمیاد گفته باشم که میتونی بشینی.
ولس : نه، ولی منو مثل کسی زدی که نمیخواد صندلیش بی استفاده بمونه.



آنتون : من دنبال لوین میگردم.
منشی : آیا اتاق ایشون رو چک کردید ؟
آنتون : بله قبلا چک کردم.
منشی : خوب..به نظرم باید سر کار باشن، میخواید پیغام بگذارید ؟
آنتون : اون کجا کار میکنه ؟
منشی : نمیتونم بگم.
آنتون : اون کجا کار میکنه ؟
منشی : آقا، من اجازه ندارم که هیچ اطلاعاتی رو راجع به افراد ساکن در اینجا بگم.
آنتون : اون کجا کار میکنه ؟
منشی : میشنوی چی میگم؟ ما هیچ اطلاعاتی نمیتونم به کسی بدیم.
metal gear solid 4 : guns of the patriot

 
comment نظرات ()
 
 
 




جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ